تندارها ماندند تا دل دار قالی شد
آنقدر پوسیدم که شعرم لا ابالی شد
پاسخ چه داری در قبال هرچه گرییدم
تقویم ها یم مثل تقویم جلالی شد
عرفان چشمانت به من آموخت پر بودن
یعنی برای دیدنت از درد خالی شد
تکواژهای شعرمن هربار رقصیدند
هر دفعه شعر پلکهایم انفعالی شد
سرشاخه های یاس را از ریشه ببریدند
بغضی که می خوردیم هم حالی به حالی شد
دیشب نفسهایت فقط با من غزل می گفت
باور بکن با تو غزل بسیار عالی شد
دیوار ها آئینه ها تا صبح خندیدند
شیراز چشمان تو رویایی خیالی شد
حالا برایم شاعری کن وقت من تنگست
بی تو عزیزم باز اینجا خشکسالی شد
چه شدی گل که به یکباره گران افتادی ؟
چه خبر شد که به حالی نگران افتادی ؟
نکند طــرزنگاهی به توشور افتاده ست
ز چنین شــائبه با قصد امــان افتـــادی
همه جا زینت ُ ضرب المثلی بی تایی
زچه رو بسته نقــابی و نهان افتادی
نه سزاوار تو این روی پریشـــان باشد
جلوه کن باز-که چون برگ خزان افتادی
آواز عاشقانه
آغاز کن غزل را ، آغاز عاشقانه
خواندم شبی زحالم ، با ساز عاشقانه
بنگر به عمق جانم ، شوری است در نهانم
در لوح سینه دارم یک راز عاشقانه
در جستجوی یارم ، در دل چه بی قرارم
از شوق پر گشایم ، پرواز عاشقانه
سودی ندارد اینجا آه و نفیر تنها
شرط وصال باشد یک ناز عاشقانه
آن دلبر و دلداده دیوانه ما کو ؟
آن مهوش و مه صورت مه پاره ما کو ؟
هرگز نرود یاد دو چشم اش ز دل ما
آن فتنه فرخ پی فتانه ما کو ؟
دیریست که از یاد دل ما شده غافل
به یک حسن ِخدادادش ، ز جمعی دلبری دارد
ز هر نازش به هر سویی ، دوچندان مشتری دارد
یکی خواندش مَلک ،دیگر پری رو ، آن یکی زیبا
ز هر سو بنگری او را ، جمال و منظری دارد
به چشمان شرر خیزش ، قسم بر ناز غمریزش
که از فقدان او اینجا ، توهّم ، برتری دارد
به ناز از هرکه دل برده ، به آزش زود آزرده
که هر جهدی کنی، آزش ، عصای اژدری دارد
مي آيد عشـــــق اينبـــار از يك فضـــــاي آبـي
ميبـينمــش دوبـــاره در كوچـــــه هــاي آبــــي
چون قطره هاي شبنم آهسته مي خورد تــاب
بـر روي بــــرگ گـــل هادر روشنـــــاي آبــــــي
ماه و گل و ستاره، شمع و نسيــم شبــــگــرد
پشت حـــــريـري از مِـــه، يك رد پـــاي آبـــــي
در عمق چشــــم هايش يك آسمان روشـــن
انــــگار پيك عشــــق است آن آشناي آبــــي
چون شعله پيچاني، از عشق فروزانم
از فاصله ميميرم، من صبر نمي دانم
من آمده ام با تو! من آمده ام تا تو!
من چشم فرو بستم؛ سرشار از ايمانم
تو سرو سرافرازي، دل را به چه مي بازي؟!
من پيچك يك رويا؛ بر گرد تو پيچانم
دنبال چه مي گردي؟! عشق است دليل من
گونه ها خیس ، چشم ها قرمز
گوشه ی خلوت تو ، کردم کز
عاشقی رنح بی سرانجامی ست