اي آنكه درسراب دلم غوطه ورشدي
بركن دل ازاميدمن وكيمياي من
درمن تباه شدهمه شعرهاي ناب
ديگرسياه شدهمه روزهاي من
شرمنده ازتمام غزل هاي ناتمام
شرمنده ازهمه آري منم منم
درماوراءدروغ ورياوهيچ
برروح خويش ببين پيله مي تنم
اكنون بروكه توراشورزندگي ست
باديگران به خدامي توان رسيد
برگيردل توازمن وبرديگري ببند
باديگران بخوان توغزل هاي روسپيد
اشعارمن همگي روسياه شدند
ازاين مني كه لايق اين شعرهانبود
دردم يكي نبودودروغم هزارها
وهم ودروغ بودكه اين شعرهاسرود
اي آنكه درسراب دلم غوطه ورشدي
بركن دل ازاميدمن وكيمياي من
برروح من شب يلدادميده اند
ديگرنمانده هيچ زدل بي رياي من