یکشنبه 31 اردیبهشت 1391
خانه

ویرانه دل
چویادت آمد وبنشست دریاد
چراغ عقل من افتاددرباد
مرا گویند که تو سردرهوایی
زاین سردرهوایی باشدم شاد
اگراین خانه را ویرانه دیدی
چه باکم که مراهستی توبنیاد
مرا دیوانه می پنداری ولیلکن
توعاقل دیده ای ازآدمیزاد
ذخیره کرده ام تاب وتوانم
کشم عقل ذلیلم ،همچو جلاد
به مستی می زنم دل را به آتش
کنم ویرانه دل را ،بازآباد

 

 

دفتر شعر: 
شناسه شاعر: 
ابراهیم سبحانی
آیا تمایل دارید سروده شما نقد شود؟: 
بلی
2
متوسط: 2 (2 امتیاز )

سروده های شاعر