هنگامی که دانش ،چکش شد و میخ چشم بینش کردهنگامی که تمدن، هر روز سرخی پوست سیب را کند و رسید به سفیدوهنگامی که شدت روشنی فکر،برابر با کوری ِ تاریکی مطلق شدتو چه می پنداری؟این روزها شعر نمی خوانندشاعرش را میکاوندکه آیاهنگام راه رفتن ،دست راستش با پای چپو دست چپش با پای راست در حرکت است؟و اگر بایستی از رویت عبور میکنندو اگر دراز بیفتیدستت را نمیگیرندتنها شرح حالت را شاعرانه میکنندواگر ظلمی را هوار بکشی،لابه لای هورایشان گم میشویای دانای محدودشاید آخرین روزش« حر» باشدکسی که بر او می نالی