در پایِ تو در غزل هوایی شده ام
دور از تو ام و چه آشنایی شده ام
دادم سبدی که آبرویم بِکِشد
از میوه ی عشقِ تو خدایی شده ام
در کوچه ی ما بهار را می رقصاند
با رقصِ لباسِ تو هوایی شده ام
ترسم که مرا به شاه تشبیه کنی
پوشیده ام آرزو گدایی شده ام
آن خطِ قشنگ که هست ابروی شما
بنگر که در آن چو ردِ پایی شده ام
دادم به تو من رضایت از دیده و دل
پرسید دلم که من کجایی شده ام؟
با خویش نوشتم که دعایت نکنم
گفتی که رفیقِ بی وفایی شده ام