یکشنبه 31 اردیبهشت 1391
خانه

قطره قطره میچکه قطره ی ناز بارون
خاطره ی پنجره از دل نمیره بیرون
شکر خدا با بارون باز خنده ها تُ دیدم
دوباره اومدی تو،ناز و أداتُ دیدم
چه شکایتی داره اون دل مثل شیشه
چه قصه ای شروع شد دلت شد مثل تیشه؟
چی شد یهو بردیدی ساقه ی احساسمو؟
خشک کردی آروم آروم شکوفه ی یاسمو؟
چی شد گذشتی از من رفتی به سوی غربت؟
نگو نگات فریب بود نرگس بی محبت
اگه دلو بشکنی بازم برام قشنگه
بزن تیرِ خلاصُ بزن که دلم تنگه
تو که همیشه هرجا تو خاطرم میموندی
چرا با بیوفایی دل منو شکوندی؟
اشکال نداره نازم تبر یزن به ریشم
خیالت راحت باشه بشکن که مثل شیشم
دلو ساده بشکن و برو با روزگارت
ما که گذشتیم از تو خوش بگذرون با یارت
فقط گل قشنگم کاری نکن بشکنه
نزار که یه غریبه تبر به ریشه ات بزنه
تو سامیُ شکستی دل یارتو نشکون
نزار بسوزه مث من به پای اون بمون

تیر ماه 87

شناسه شاعر: 
سامان مقامی
آیا تمایل دارید سروده شما نقد شود؟: 
بلی
2
متوسط: 2 (1 رای)