یکشنبه 31 اردیبهشت 1391
خانه

 

متروی چشمانت 

در ایستگاه عشق

دلها ی مسافران را

در بستری از آرزوهایشان

سوار می کند

همه در یک ایستگاه

با مژگانت به آسمان پر می کشند

با مژگانت به زمین میخورند

درپیچ و خم عشق

تونل توجه ات

چراغش خاموش

و مسافران خسته

گردش نور چشمانت را

چون ستارها می شمارند

وسحر درسرمای نبودنت

اشکها قندیل گونه ها ست 

مسافران در کمای عشق یخ زده اند

بستنی نگاهت

سردی ولی شیرین 

در سرمایت مسافران با دستانی باز

در آرزوی  آغوش گرمت یخ زده اند

کمی با گرمای نگاهت بنگر

شاید یک عاشق حقیقی

یخ اش آب شود...

سعید مطوری /مهرگان

از دفتر شور عشق

 

 

 

شناسه شاعر: 
سعیدمطوری
آیا تمایل دارید سروده شما نقد شود؟: 
خیر
2
متوسط: 2 (1 رای)