ممنون از نظر کارشناسانه و دقیق اساتید خودم جنابان فرجاد و ترمک,لذت بردم از اینکه این قدر موشکافانه و دقیق اشعار همشهری ها را دنبال کرده و در جای خود ایرادات را به موقع گوشزد میکنید ,خوب این پیشه ی استاد است یعنی راهنمایی شاگرد. پس تلنگر شما باعث شد تا پس از گذشت یک سال و اندی این شعر را بازنویسی کرده و به مدد خود آقا امام زمان (ع)که هرچه دارم و هرکه هستم فقط و فقط از عنایات اوست,ابیات دارای ایراد را تصحیح کنم.
ای که مولایی و غایب ز نظرهای همه
رد شدی هر سحر از غربت دلهای همه
سالها منتظر لحظه ی دیدارم من
به خدا از غم چشمان تو بیمارم من
همه شب لب به دعای فرجت باز شود
پس از آن حادثه ی غربتت آغاز شود
حجت حق یوسف فاطمه غیرت داری
گرچه هستی همه جا باز تو غربت داری
جمعه ها میگذرد فرصت دیدارت نیست
لحظه ای در گذز از کوچه ی ما راهت نیست
جمعه ها کار من اینست که دلگیر شوم
ترسم ازعمر که طی گردد و من پیر شوم
من مداوم پی دیدار شما بی تابم
تا بیایی ز فراتت بکنی سیرابم
من کجا و شه عالم به کجا یا مهدی
لیک یک لحظه به من رخ بنما یا مهدی
ای تو سردار جوانمرد زمان در غیبت
مانشستیم به امید امان در حیرت
بنده ی مخلصتان یال کرج حیران است
تا نیایی و نبیند رختان ویران است
گرچه از عشق شما سر به گریبان دارد
گر تو گویی که بیا شوق بیابان دارد
منتظر مانده که یکبار صدایش بکنید
در هوای سرتان گرد و غبارش بکنید
از سر شوق شما شاعریش گل کرده
شوق دیدار شما رخنه در این دل کرده
تا زمانی که شما قصد به غیبت داری
شاعری مخلص و سرشار زغیرت داری
مانده شاید که بیایی و پنا هش بدهی
ذره ای از پس آن پرده نشانش بدهی
لحظه ی آمدنت محو کمالت هستیم
یا که مببهوت از آن حسن جمالت هستیم
بعد مرگم تو دعا کن که شوم من بیدار
تا که در گور نماند بدن من بیعار
تو دعا کن تا گریبان بدرم از کفنم
جان بگیرم به ره تو بدهم این بدنم
بدنم زیر ثم اسب لگد کوب شود
آن زمان نمره ی دلدادگیم خوب شود
یا که یک نیزه روان بر سر و رویم بشود
شایدم تیر بلایی به گلویم بشود
با نثار تن خود بهر شما شاد شوم
بعد مرگم ز سر کوی تو آباد شوم