بــارانزیبا آصفی(آمــــــین)
یه روز تو هوای بارونی از خونه زدم بیرون همینطور تند و تند و بی هدف تو خیابونا راه میرفتم رسیدم به رود خونه وای که چه خوبه رود خونه از وسط شهر میگذره آسمون ابری بود و معلوم بود که میخواد بغضشون...
قیمت معجزهمجیدشاکری حسین آبادوقتي سارا دخترک هشت ساله اي بود، شنيد که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت مي کنند. فهميد برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او ندارند. پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي پرخرج...
قضاوت بیجامجیدشاکری حسین آبادپسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از...
شکایت پرنده از خدامجیدشاکری حسین آبادگنجشکی به خدا گفت:
لانه ی کوچکی داشتم،
آرامگاه خستگی و پناه بی کسی ام بود...
طوفان تو آنرا از من گرفت...
کجای دنیایت را گرفته بودم..؟
خدا جواب داد:
ماری در راه لانه ات بود...و تو در خواب بودی...
باد را گفتم لانه ات را...
فریاد سکوتزیبا آصفی(آمــــــین)
یه روز که هوا مثل دل من گرفته بود و تو گلوش یه بغض بزرگ جا داده بود هوس کردم منم بزنم بیرون و با بغضی که گلومو میچلوند کمی کنار رود خونه راه برم..
رسیدم کنار رود خونه اونجا ئی که هنوز فرم بکر و...
شب های مهتابی و پر ستارهزیبا آصفی(آمــــــین)
شب را دوست دارم.
آرامشم را در شبهای پر ستاره جستجو میکنم.
سپیدی نقره فام ماه پر غرورو تلالؤ ستارگان طناز
قلبم را به شور و التهاب وا میدارد.
و ستاره ی من در میان آن همه ستاره
فخر فروشان و چشمک...
شانس خود را امتحان کنید!حميد نجفمرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد. در طویله اولی که...
محبوب علی (ع) کجاست ؟فرنگیس رزمی نژاد
محبوب علی (ع) کجاست ؟
حس عجیبی است بوی غربت فضا را پر کرده است
وزمین شر مسار است رنگ وروی آسمان.. چون با زوی نیلوفری فاطمه (س می ماند
مهتاب دیگر نمی در خشد ناله های آسمان گاهی روشنی بخش فبرستانی گمنام است و...
بــی بــرقــیزیبا آصفی(آمــــــین)
دیشب حدودای ساعث 2 بامداد برق منطقه ای ما به کلی قطع شد و خوب منم که اکثراً این موقع شب بیدارم تصمیم گرفتم با121 تماس بگیرم و علت قطعی رو بپرسم، خوب تماس گرفتم منشی اعلام کرد که برای قطعی منزل خود شماره 1...
بشنو و باور نکنحميد نجفدر زمانهای دور، مرد خسیسی زندگی می کرد. او تعدادی شیشه برای پنجره های خانه اش سفارش داده بود . شیشه بر ، شیشه ها را درون صندوقی گذاشت و به مرد گفت باربری را صداکن تا این صندوق را به خانه ات ببرد من هم عصر...
یک انگشت در مقابل زنده ماندن چیزه زیادیهحمیدرضایعقوب زادهمحمد علی اصلا فکرش و نمی کرد جبهه اینقدر خطر داشته باشه چه برسه به پشت جبهه … اخه اونروزی که تصمیم گرفته بود به جنگ بره برداشتش از جنگ دو ردیف سنگر بود و دو دشمن که بهمه دیگه شیلک می کردند … اینکه از زمین...
دلم گرفتهرقیه حبیبی
نمیدونم چی بگم .نمیدونم چرا دلم گرفته .
چرا فکر می کنم که تو این اسمون برای خودم چیزی ندارم .
هیچ نشونی از من نیست .
انگار تنها شدم.
دوباره با ز انگارستم دیدم از کسی یا جایی یا ظالمی یا که فریب خودم از عالمی یا...
اظهار عشق دروغین گنجشکساداتروایت کرده اند که سلیمان (ع)گنجشکی را دید ،که به ماده خود می گفت:چرا خویش را از من باز می داری؟
که اگر بخواهم می توانم بارگاه سلیمان را به منقار گیرم و به دریا بیاندازم .
سلیمان از سخن او لبخندی زد و آن دو...
تو صیف بادیه نشینی از زنانمینا احمدی
بادیه نشینی در توصیف زن گفته است:از هوا لطیف تر است و از تمامی نعمت ها نیکوتر.
نزدیک است که چشم ها او را ببلعند و دلها بنوشند ش.
دلیل گناهان را اشکار کرده است و اختیار دلها به دست اوست . با (...
خطبه حضرت زینب (س)فرنگیس رزمی نژادخطبه حضرت زینب (س) در کوفه
زینب ! کیست ؟ تو چه می دانی زینب کیست ؟ او بانوی بنی هاشم است که در صفات ستوده شده برترین است و کسی جز فاطمه (س) بر او برتری ندارد تا جایی که اگر بگوییم صدیقه کبری است حق گفته ایم. در...
به رسم ارادت تقدیم به بزرگوار آرمان صورتگرایمان فخار
حکایتی بود ولی حکایت ضایعه از دست دادن مادر این بزرگوار حکایت قبل را به گریه شست و پاک کرد
صبر و تحمل هدیه ایست که مادران و پدران روزی از بهشت به نشانه سلامت و عمر جاودانشان به فرزندان خود اهدا می کنند...
دزد با وجدان!حميد نجفگویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.
او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ،مال او را...
با خدا کار دام(نسیم)الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمیده؟
یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو...
پنجره بیمارستان(نسیم)در بیمارستانی، دو بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود بنشیند ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی...
بخشش.......رضا قنواتيروزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود .
علت ناراحتی اش را پرسید . شخص پاسخ داد :
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم . سلام کردم.
جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت .
و من از این...